مرد در تاريكي اتاق چشما نش را بسته بود تا او را در خيال خود آورد ، حقيقت تلخ دنياي ما اين است كه آرزوها را بايد درچشمان بسته ي خود و در مكاني جز آنجايي كه هستيم پيدا كنيم .آري ، دخترك در مقابل ديدگانش راه مي رفت ، چشمانش را باز كرد ، تنها سياهي اتاق را مي توانست ببيند ، دوباره چشمانش را بست ، دخترك باز نمايان شد ، مرد تصميم گرفت كه ديگر چشمانش را باز نكند ، صبح صدايي از دور شنيده مي شد .
يكي فرياد مي زد :آه! پسرك بيچاره چه تنها و بي كس مرد !!!!!!!!!
***********
هر بار که پیشم می اومد بهش می گفتم اگه کس دیگه ای رو به جز من دوست داری به من بگو ٬ من تو رو می بخشم.و او خنده ای می کرد و می گفت ٬ من به جز تو کس دیگه ای رو دوست ندارم.تا این که یک روز با گریه اومد سراغم و به من گفت منو ببخش ٬ من به تو دروغ گفتم ٬ من کس دیگه ای رو دوست داشتم.منم خنده تلخی کردم و گفتم من هم به تو دروغ گفتم.من هم تو را نمی بخشم!!!
***********
یک عمر! یک عمر طولانی به دنبال حقیقت گشتی ای مرد!! آرزوها داشتی! به آنها رسیدی اما دیدی که هیچ چیز به دنبال نداشت پس لاجرم آرزوها را خاطره شمردی!!! رنج های بسیار بردی تا داستان کوه و دریا و بیشه و صحرا را نوشتی و حقیقت زندگی را نیز!!! اما چه حیف که مردم آن را افسانه خواندند!! و چه سخت است زمانی که آرزوهایت را خاطره بخوانی و رنج هایت را افسانه بخوانند!!!
***********
آن شـب خـیـانـت کرده ای شاید نمی دانی،به دنیایم هـدایـت کرده ای شاید نمی دانی،از این بابت جنایت کــرده ای شـایـد نـمـی دانـی،پـدر آن شـب اگـر خـوش خـلـوتـی پــیــدا نـمـی کـردی،تـو ای مـادر اگـر شـوخ چـشـمـی هـا نمی کردی٬ تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی،کنون من هم به دنیا بی نشان بودم!
***********
برادر كوچكم از من پرسيد پنج وارونه يعني چه؟
من به او خنديدم كمي آزرده و حيرتزده گفت: روي ديوار و درختان ديدم.
باز هم خنديدم.
گفت: ديروز خودم ديدم كه فرهاد پسر همسايه پنج وارونه به شیرین ميداد
آنقدر خنديدم كه طفلك ترسيد بغلش كردم و بوسيدم
و گفتم :بعدها وقتي كه باران بي وقفهي درد سقف كوتاه دلت را خم كرد بيگمان ميفهمي پنج وارونه چه معنا دارد
***********
خیلی وقتها دنیا رسم بدی دارد
کسی راکه دوست داری ؛ تورادوست نمی دارد
کسی که تورادوست دارد ؛ تودوستش نمی داری
اماکسی که تودوستش داری واوهم تورادوست داردبه رسم زمانه
هرگزبه هم نمی رسند
واین رنج است
زندگی یعنی این
***********
**دیگر کسی مرا صدا نخواهد کرد**
بعد از این منم و یک سکوت جاوید
بــــــــــــا حسرتی به بلندای یک تجـــــــــــــــربه ی تلخ
با سنگینی غصه هایی که به فلک سر زده
و کینه ای که از سرنوشــــــــــــت در وجودم غوغا نموده
ونفــــــــــــــرتی که از زندگی در من به اوج رسیده
دیگر کسی نـــــــــــــــــام مرا فریاد نخواهد کرد
خامـــــــــــــــوش و مســــــــــــــــــکوت
همچون گذشته ای شیرین و به سکوت نشسته
و اینده ای تــــــــــــــــــاریک
می روم فراموش کنم که فراموش شده ام
و خسته تر از همیشه به اغازی بی اغاز رسیده ام
می روم با دستهایی رنگین از تمنا ... به عشق نابودی
تا همچون اسیری سرکش و پر ادعا
سر به تیغ تقدیـــــــــــــــر سپارم
**و مردن را در زنده بودن تجربه کنم**
***********
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمی دم که می خندونمت ولی می تونم باهات گريه کنم
اگه يه روز نخواستی به حرفای کسی گوش کنی بهم بگو .... قول می دم که خيلی ساکت باشم
اگه يه روز خواستی در بری حتما خبرم کن قول نمی دم که ازت بخوام بمونی اما می تونم باهات بدوم
اگه يه روز سراغم رو گرفتی و خبری ازم نشد سری بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم
اما اگه يه روز رفتی و ديگه برنگشتی بهت قول نمی دم که منتظرت می مونم اما ازت می خوام وقتی اومدی يه شاخه گل رو قبرم بذاری
***********
هروقت دل کسی رو شکستی
روی دیوار میخی بکوب تا ببینی چقدر دل شکستی
هروقت دلشان را به دست اوردی
میخی را از روی دیوار بکن
تا ببینی چقدر دل به دست اوردی
اما چه فایده...؟؟
که جای میخ ها بر روی دیوار می ماند









من به این گریه عادت دیرینه دارم!
زنده ام به روزی که... 